
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دوباره در نفس خاک، جانِ تازه رسید به روح عـالم هستی، روان تازه رسید قـیـامـتی شده بـرپـا ز صُور اسـرافـیل به خـفـتگان زمین باز جان تازه رسید زمان جهـل بـشر گـوئیا سر آمده است برای دانش و بینـش، زمان تازه رسید مـعـلـّم بـشـریـت خــدا فــرسـتـادهسـت دوبـاره بهـر بـشـر امتحـان تازه رسید فضای گـلـشن هـستی اگر بـهـاری شد به بوستان جهـان، بـاغـبان تـازه رسید جهـان ز بـعـثـت او نـور ایـزدی دارد شـمـیـم نـاب ز عـطـر مـحـمـّـدی دارد چه رسـخـیز بـزرگی دوبـاره بر پا شد قـیـامـتـی به زمـین و به آسـمانهـا شد میان اهل زمـین ولـولـه ز شـوق افـتاد میان اهل سـمـاوات شور و غـوغا شد پُلی به وسعت توحید بسته شد تا عرش به روی اهـل زمین، راه آسمان وا شد صدای خـواندن قـرآن بلند شد، آن گاه زمین به وسـعـت بـاغ بهـشت زیبا شد ردای سبـز رسـالـت به دوش او افکند امـین وحـی بـه غـار حـرا، در آوا شد جهـان ز بـعـثـت او نـور ایـزدی دارد شـمـیـم نـاب ز عـطـر مـحـمـّـدی دارد بـهـار رویـش گـلهـای ناب آمده است شـمـیـم نـاب گـل انـقــلاب آمـده اسـت ز غـار سبـز حـرا، جـبرئیل زد فـریاد سـپـیـده سـرزده و آفـتــاب آمـده اسـت برای رُشـد کـمـال و سـعـادت بـشـری کـلام وحـی رسـیـده، کـتاب آمده است به پاس عزّت و قـدر و مقـام زن با او ز دوست آیۀ نـور و حجاب آمده است صدا زدند که این عطر ناب و نور از چیست؟ ز جنّ و انس و ملائک جواب آمده است: جهـان ز بـعـثـت او نـور ایـزدی دارد شـمـیـم نـاب ز عـطـر مـحـمـّـدی دارد رسید تا به زمـین جـلـوه و صفا بخشد به زخم و درد بشر مرهم و دوا بخشد رسـیـد تـا که بت آدمی شـکـسـته شود به خلق جلوهای از رحـمت خـدا بخشد برای عدل و مساوات شد نبی مبعـوث که بنـدگـان خـدا را شـرف، بها بخـشد بـشـیرِ نـور خـبر میدهد ز خـتم رُسل بـشـارتـی بـه تـمـامـی انـبــیـا بـخــشـد پیـمـبـران اوالـعـزم یک صـدا گـفـتـنـد اگـر به خـلـق خـداوند، رو نـمـا بخشد جهـان ز بـعـثـت او نـور ایـزدی دارد شـمـیـم نـاب ز عـطـر مـحـمـّـدی دارد مسیـر سـبـز غـدیـر از حـرا هویدا شد هـمـین مـسـیـر، طـریق ولایت مـا شد رسـول آیــنـههـا بـا عــلـی بـرادر بـود بـــرادر نـــبــی آئـــیــنــۀ تـــولّا شـــد قـسـم به نـص « یَـدالله فَـوقَ ایـدیـهِـم» عـلـی به راه نـبـی دست حـقتعـالا شد هـزار بار اگـر بـسـتـه شد ره تـوحـیـد به ذوالفـقـار عـلی، راه معـرفت وا شد به ذکر یاعلی و یاعلی «وفایی» گفت دراین خجسته شبی که جهان در آوا شد جهـان ز بـعـثـت او نـور ایـزدی دارد شـمـیـم نـاب ز عـطـر مـحـمـّـدی دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
سـلام ما به تو ای شـخـص اوّل عـالـم درود مــا بـه تـو ای ســیــّد بــنــی آدم چه احتیاج به اعجاز دیگری! که تویی خـلـیـلْ آیت و مـوسیْ ید و مـسـیحا دم نگین تو علی و نقـش نام او زهـراست به دست حق، تویی از بین انـبـیا خـاتم تو آمـدی و شدند آسـمـانـیـان مـسـرور تـو آمـدی و گـرفـتـنـد سـاحـران مـاتـم اگر طبیب تویی، خوش به حال بیماران که میبری ز دل امروز، درد و فردا غم تو مـهـربـان پـدر اُمّـتـی و مـا فـرزنـد که خورده است گره سرنوشت ما با هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
همین بس است به مدحش محمد است محمد حمید و حامد و محمود و احمد است محمد قسم به شوق اویس و قسم به بهت بحیرا که آفـتـاب کـمـالات بیحـد است محمد چه کوچهها که نشستند در مسیر عبورش به نور و عطر و تبسّم زبانزد است محمد ستارۀ شب مکـه، طلـوع صبـح مـدیـنه به یُمن آینه خورشید مشهد است محمد اگر چه بین رسولان سرآمد است سرآمد به رسم حُسن ختام آخر آمدهست محمد و باز میرسد از جانب حجاز سواری که هر که دید بگوید محمد است محمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
فکر کردند که خورشید مکدر شده است کوثری دیده و گـفـتند که ابـتر شده است بولهبهای زمان دست به دست زر و زور جهل این قوم ببـین چند برابر شده است خواستند اُمّت تو دشمن هم گردد و حال اُمّت از برکـت نـام تو بـرادر شده است مکر کـردند که نامت مگـر از یـاد رود عـالم از نام تو امروز معطـر شده است یک نظـر غـمـزۀ چـشمان محـمـد تـابـید دل اهل دو جهان جمله مُسَخّر شده است تو نبودی به دو عالم خبر از عشق نبود عشق از برکت لبخند تو باور شده است آب اگـر یـاد تـو افــتـاد گـلابـش کـردنـد سنگ اگر نام تو آورده به لب زر شده است ذرّه بر دامنت افتاد و به خـورشید رسید خاک، بر پات زده بوسه و گوهر شده است خواند نام تو به گوشم پدرم روز نخست کـه دلـم خـانـۀ اولاد پـیـمـبـر شـده است خوش به حال من و این شعر که نامت بردیم حالِ هر کس که برد نام تو بهتر شده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() عید مبعث و مدح پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
دل ربودن از تمام خلق عالم کار توست ای طیب دردمندان! عالمی بیمار توست از همان اول که پا در عرصۀ دنیا زدی حامل وحی خدا همراه و خدمتکار توست بیگمان قبل از چهل سال عالمی مست تو شد تا قیامت خـمرۀ انگورها سرشار توست قلب میگیری، به جایش حب زهرا میدهی عشق با ارزشترین کالای در بازار توست آیـنه تکـثـیـر کـردی تا خـدا را بـشـنـویم سیزده آئینه حق، تکرار در تکرار توست در اُحُـد ثـابت شد آنکه در میان معـرکه در نرفت و ماند و زخمی شد به واقع یار توست یاعـلـی و یـا عـلـی و یا عـلـی و یـا عـلـی اسم اعـظم در میان غـالب اذکار توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
درون سینۀ من سرزمینی رو به ویرانیست دلی دارم که «فِی قَعرِ السُّجُون» عمریست زندانیست نه خورشیدی نه ماهی؛ روز و شب در چشم من یکسان جهان زندان، اتاق کوچکم همواره ظلمانیست نمیدانم چرا جاماندهام از آسمان، شاید، به دست و پای من زنجیرهایی هست و پیدا نیست ولی امشب خدا را شکر حال دیگری دارم چه فرقی میکند شعرم عراقی یا خراسانیست؟ خراسان، آستانه، قم... دلم پر میکشد امشب که پای سفرۀ موسیبن جعفر وقت مهمانیست دمادم ذکر یا باب الحوائج روی لبهایم که حال امشب من حال دنیا نیست، عرفانیست دو چشم بردبارش معنی «وَ الکاظِمینَ الغَیظ» نگـاه مهـربان او از آیـات مسلـمانیست که حتی آن زن آوازهخوان را هم هدایت کرد که حتی از غمش چشم نگهبان نیز بارانیست به حالش اشک میریزد مسلمان، نامسلمان هم برایش روضه میخواند در و دیوار زندان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بپرس از آسمان ما کمی احوال باران را نگـاه تو دگرگون میکـند حال بیابان را بیـا آرام کن دریـای درهـم برهـم دل را فرو بنشان در امواج دعایت خشم طوفان را بیا از کوچههای شهر بگذر تا که بگذارد نگاهت، پیش روی بُشر، ردِّ پای ایمان را خجالت میکشد زنجـیر افتاده به پای تو که چشمان تو گریان میکند هر جسم بیجان را پُر از وَالصّالحینی تو پُر از وَالکاظِمینَ الغَیظ تمنا میکنم از چشم تو تـفـسیر قـرآن را نمازت جنگ سختی بود رو در روی دشمنها نمازی که در آوردهست حتی اشک شیطان را بمیرم زنده کردی عاشقی را در قفس آقا که عاشق کردهای حتی نگهبانان زندان را گرفـتی بین آغـوشت تمام شهرهایش را گرفته بوی گلهای تو سر تا پای ایران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
امشب به شوق جان جـانان مینویسم یعـنی به جای درد، درمـان مینویسم یابن الشموس الطالعه، شمس الضحایی خورشید را نزد تو حـیران مینویسم نامـت که میآیـد وسـط من در ادامـه بر دفـتـرم پـسوند "سلطان" مینویسم شرط و شـروط بـنـدگـی باشد ولایت با مهـر تو خود را مسلمان مینویسم تا حـق مـطـلـب را به جا آورده باشم مـدح تـو را از روی قـرآن مینویسم بعد از "یرید الله" تـطهـیر و طهارت “لاتـنـفـذون الا بـسـلـطـان” مینویسم شـاه جـهـانـی و هـمـیـشـه اشـتـبـاهی اسـم تـو را شـاه خـراسـان مینـویسم هر دفـعـه بینـوبت جـوابم را گـرفتم حاجات مشکل را چه آسان مینویسم یک عـمـر پـای سفـرۀ تو قـد کشیدیم اصـلا تو را رزاق ایـران مینـویـسم اذن شهادت بر "هریری" را تو دادی پس بیریـا مـثـل شـهـیـدان مینویسم در صحنکهنه، جان نو میگیرد این دل حـقـا شـمـا را جـان جـانـان مینویسم با اینـکـه میدانم میآیـی وقت مرگـم اما دوبـاره دیـده گـریـان مینـویـسـم: آقا! به جـان مـادرت چـشـم انـتـظارم وصل تو را شیرینتر از جان مینویسم مـن آمـدم تـا کــاظـمـیـنـم را بـگـیـرم پس "کاظمین" بعد "خراسان" مینویسم تا اینـکـه قـلـبت را تـسـلا داده بـاشـم با گـریـهام از کـنـج زنـدان مینویسم از نالـههای غـربت "خلصنی یارب" از شعـلههای قـلب سـوزان مینویسم از دوری معصومهاش دیگر چه گویم از درد بیدرمـان هـجـران مینویسم از سوز دل، از ساق پا، از تیغ دشنام از ضـرب شـلاق نگـهـبـان مینویسم صد شکر جای یک کفن چندین کفن بود پس چند بیت از شاه عطشان مینویسم پس مینـویسم هرچه را گـفـتن ندارد یوسف به خاک افتاده؛ پیـراهن ندارد تا بـسـتـه راه چـارهاش را دیـد زینب تا مصحف صدپـاره اش را دید زینب گفتا به آن صد پاره تن پس پیکرت کو؟ انگـشـتـرت کو؟ یادگـار مـادرت کو؟ تنها نه امـیدی به زنده مانـدنت نیست جایی برای بوسه حتی در تنت نیست حالا که خولی قبل ازین، برده سرت را گـفتم ببـوسـم پـارههای حـنـجـرت را (بوسیدم آنجـایی که پیـغـمبر نبوسید) حـتی بـتـول و سـاقی کـوثـر نبـوسـید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
مردی که نام دیگر او «آفتاب» است بین غل و زنجیر هم عالیجناب است حـبلالـمـتین ماست یک تار عـبایش این مرد از نسل شریف بوتراب است هنگام طیالارض و معـراجش یقیناً روح الامین در محضرش پا در رکاب است پـیـداست از بـاب الحـوائج بـودن او هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد هر کس به پای او بیفتد کامیاب است بـا نــاسـزا بـاب زدن را بــاز کـرده این بددهان بیحیا ذاتش خراب است از حیدر و زهـرای اطهر کینه دارد هر صبح و شب دنبال تسویهحساب است از بـس که گـلـبـرگ تن آقـا خـمـیـده زندان تاریکش پُر از عطر گلاب است با این غل و زنجیر و لبهای ترکدار تنها به یاد زینب و بزم شراب است چوب یـزید و گـریۀ اطفـال ای وای حرف کـنیزی و زبـانـم لال ای وای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
«الـهی سـیـنهای ده آتـش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست دل افسرده غیر از آب و گل نیست» خـدایا لـطف خود را شـامـلم کن غـمی جانسـوز، مهمان دلـم کن که من عاشقتر از هر روزم امروز خریدار غـمی جانسوزم امروز درون سـیــنــه تــا در یــاد دارم غـــم زنــــدانـــی بـــغـــداد دارم هـمـان مـولا که در بـند بـلا بود پــیــام او پــیــام کـــربــلا بـــود چه بیجـا انـتـظاری داشت قاتل ز اسـلام مـجـسـّـم، رأی بـاطـل! ز دست موسوی، چشم نوازش؟! ز فـرزنـد عـلـی، امـید سازش؟! خـبـر دارنـد هـفـتـاد و دو مـلّـت که از این خاندان، دور است ذلّت تراود نکهـت وحی از سجـودش تـمـنّــای شـهــادت در وجــودش جهانی که در آن جای نفس نیست فضایش دلگشاتر از قفس نیست فضـای بیعـدالـت، بـسـته بهـتر دل دور از محـبت، خـسته بهـتر عـدالـت، بـسـتـۀ زنـجـیـر تا کی حقـیقـت، کـشـتۀ شمـشیر تا کی؟ چرا دشمن کِشَد در قـید و بندش چرا زندان به زندان میبرندش؟ اگر تنهـا، نـمـاز و روزهاش بود رکوع و سجدۀ هر روزهاش بود وگر تنها عـبادت، پیـشه میکرد کجا دشمن از او انـدیشه میکرد مناجـاتی که آن معـصوم فـرمود ســرود انـقــلابـی آتــشـیـن بــود اگـر بــنــد سـتـم بــر پــای دارد خـدا دانـد کـه در دل جـای دارد ملال خاطرش هجر وطن نیست غم و اندوه او فرزند و زن نیست ننالـد هرگز از زنـدان و زنجـیر کجا اندیشد از قید و قفـس شیر؟ غم او غـربت اسلام و دین است تشیّع مانده تنها، دردش این است خدایا داد از این فصل غـمانگیز گل یاسین و... در زندانِ پـائیز؟ مـبـادا دیــده بــیــدارش بــمــانـد بـه دلهـا داغ دیــدارش بــمـانـد بر این بیـداد، دل کی صبر دارد غـمِ خــورشـیـدِ پـشـتِ ابـر دارد مبـادا عـاقـبـت در حـسـرت بـاغ بمـاند باغـبـان با یک چـمن داغ اگر هـر گـل بـهـاری تـازه دارد خـدایـا صـبــر هــم انــدازه دارد مبادا چـشم حق در خـون نشـینـد که صبح و شب «شفق» در خون نشیند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بیجانم و جان میشود موسیبن جعفر در جانم ایـمان میشود موسیبن جعفر تا بـر لـبـم گـل میکـنـد "باب الحوائج" بـانـی احـسـان میشود موسیبن جعفر مشهد، رضا... قم، فاطمه... با این کریمان والـی ایـران میشـود مـوسیبن جعـفر یک قطره از دریای آقاییاش این است یـار فـقـیـران میشـود موسیبن جعـفر فـهـمـیـدهام از مـاجــرای بُــشـر حـافـی کهفِ هـراسان میشود موسیبن جعفر بـاید که با پـای بـرهـنـه رفـت سـویـش وقتیکه رضوان میشود موسیبن جعفر خـشکـیـدهام بـاید بـیـافـتـم در مـسـیرش بر تـشنه باران میشود موسیبن جعفر جانم به لب آمـد از این مـاتم، ز بسکه زندان به زندان میشود موسیبن جعفر وقتی غـل و زنجـیر بر ساقـش میافـتد دردش فراوان میشود موسیبن جعـفر وقتی که میافـتـد مـیان سـجـده انـگـار در جامه پنهان میشود موسیبن جعفر حالا که زندانبان شکـسته حرمتـش را داغش دو چندان میشود موسیبن جعفر کارش فقط گریه است بر جدّ غـریبـش هر لحظه عطشان میشود موسیبن جعفر جسم نحـیـفـش میرود زیر سُم اسب؟! یا سنگ باران میشود موسیبن جعفر؟! واللهِ نه؛ این روضهها سهم حسین است حتی کـفن نه؛ بـوریا سهم حـسین است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
داغ تو دور از تصوّر، خارج از تصویرها ماتمت افـتاده بر جانِ غل و زنجـیـرها ذکـر تو ذکـر تـوسـل کـردن زنـدانـیـان ضامنِ تهمتگرفـتاران و بیتـقـصیرها حضرت موسیبن جعفر! با تو حاجتهایمان شد اجابت، رد نشد هرگز پس از تأخیرها نیمهشب پر میکشید از دستهای بستهات ذکر تسبیح و قنوت و موجی از تکبیرها از میانِ درب زندان نور تو معلوم بود داشت حتی نـور تو بر دشمنت تأثـیرها هتک حرمتها به جای زهر، جانت را گرفت بیشتر از ضربِ تـازیـانـهها، تحـقـیرها زهر هم دارد علائم، بدترینش تشنگیست سوخـتی اما به یـاد کـشـتۀ شـمـشـیـرها روضۀ جدّ غریبت عـاقـبت شد قـاتـلت یاد آن پـیکـر که زیرِ نیـزهها و تـیـرها دست و پا میزد ولی چشمش به خیمهگاه بود وای از رزق حرام و وای از تزویرها میشکست ایکاش دستیکه به رویش شد بلند میشکست ایکاش با دستش عصایِ پیرها!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
هرچـند گـدایـان، در این خـانه زیـادند اینها همگی مـظهـر لطـفاند، جـوادند هرگز به کسی پاسخ «برگرد» نـدادند اینـهـا نه خـدایـنـد، نـه مـانـند عـبـادنـد هرکس که نیامد در این خانه، ضرر کرد بُرد آنکه شبی را در این خانه سحر کرد بر محضر تو، عرض سلام، عرض ارادت ای آنکه گره خورده به نام تو سخاوت پـیـچـیـده شـمـیم رضـوی بـین رواقـت انـگـار خـراسـانم و مـشـغـول زیـارت نام تو گـره وا کـنـد از مـشـکـل مـردم دیدیم کـرامات تـو را گـوشـهای از قـم دارنـد خـبـر از کـرمت، مـردم بـغـداد مـرد عـربـی آمـد و بـر پـای تو افـتـاد دیـدیـم حـرم پُـر شده از نـالـه و فـریاد گـفـتیم چه شد؟ گـفت شفا داد! شفا داد! از سفـرۀ احـسان شـما، تـوشه گرفـتـیم از گـوشه ایوان تو ششگـوشه گرفـتیم ای آیـۀ مـسـتــور! عـزیـز دل زهــرا! موسایی و در طـور؛ عزیز دل زهرا! مظلومی و مهجـور؛ عزیز دل زهـرا! از فـاطـمهات، دور؛ عزیز دل زهـرا! هرچند که معصومۀ تو دل نگران است صد شکر مدینه، حرمت امن و امان است دردی که به ساق تو رسیده است، بماند گوش تو چهها که نـشنـیده است؛ بماند رنگ رخت از زهر پریده است؛ بماند گفتند که خـوب است، بعـید است بماند دشمن شده از درد تو، خوشحال! چه سخت است تنهایی و غربت ته گودال، چه سخت است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان تداعی میشود در ذهن هرچه روضهخوان زندان گره گودال اگر خورده به جد او گره خورده به نام حضرت موسیبن جعفر بیگمان زندان شبی در بیکسی باید پُر از دلواپسی باشی که تفسیرش نمیگنجد یقیناً در بیان زندان دلش نزد رضایش بود و فکرش پیش معصومه به پای جبر اگر میرفت از این زندان به آن زندان همان بهتر ملاقاتش نیامد دخترش؛ زیرا ندارد بسـتری آماده نـذر میهـمان زندان بلای جان فقط تیر و کمان و تیغ و خنجر نیست که از جان اسیرش میبرد تاب و توان زندان چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان خجالت میکشد حتی غل و زنجیر؛ حق دارد اگر شرمنده باشد از حضور بد دهان زندان بیا ای سم تو دیگر لااقل قدری مدارا کن چرا که سالها کردهست او را نصفجان زندان سرش بر وری خاک اما برای روح مجروحش دری وا میکند امشب به سمت آسمان زندان معطر میشود از عطر قرآن بیم از این دارم که بردارد برای قاری خود خیزران زندان تنش از تابش خورشید رنگش بر نمیگردد خدا را شکر باید کرد؛ دارد سایهبان زندان ندارد تازگی ظلم بنیعباس و میسوزاند وجود حضرتش را از میان واژگان زندان برای عصمت اللهی که در رخت اسارت بود مهیا شد کـنار خانۀ شمر و سنان زندان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
دل مـبـتـلای حـضرت موسیبن جعفر عـالـم فـدای حـضرت مـوسیبن جعفر قـلب تـمـام شـیـعـیـان گـردیـده امـروز مـاتـمسـرای حـضرت مـوسیبن جعفر اشک از دو چشمم گشته جاری چون رسیده روز عـزای حـضرت موسیبن جعـفر این روز و شب کاری ندارم من به غیر از گـریه برای حـضرت مـوسیبن جعـفر مـرغ دلـم پـر میزنـد امشب به سـوی صحن و سرای حضرت موسیبن جعفر دوزخ نخواهد رفت آن چشمی که باشد گـریان برای حـضرت موسیبن جعفر مـادر بــزرگـم بـارهـا حـاجـتروا شـد با سفـرههـای حضرت موسیبن جعفر نـــالایــقــم امــا درون ســـیــنـــه دارم شـوق لـقـای حـضرت موسیبن جعـفر مثل شهـیـدان کاش من هم هـستیام را ریزم به پـای حضرت موسیبن جعفر با یـاد صحـن کـاظـمـیـنـش پـر گـرفـتم در روضههای حضرت موسیبن جعفر میبُـرد دشمن کـاش در کـنج سیـهچال من را به جای حضرت موسیبن جعفر در گـوشه زنـدان دل سـنگ آب میشد با نـالـههای حـضرت مـوسیبن جعـفر حتی غل و زنجیر هم خون گریه می کرد وقت دعـای حـضرت موسیبن جعـفر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام کاظم علیهالسلام
وقـتـش شده بـیایی و درمـانـمـان کنی فکری به جسم زخـمی ایـمانـمان کنی ما را فراق روی تو تا کفر برده است برگـرد تا دوبـاره مـسلـمـانـمـان کـنی مـا آبـرو بـریم به دردت نـمیخـوریـم حق میدهـیم از همه پـنهـانـمان کـنی ابـری شـدیم و راه به گـریه نـبـردهایم داریـم امـیـد تا که تو بـارانـمـان کـنی ما را کـنون که تا حرم شاه راه نیست ای کاش تا که زائـر سلـطـانـمان کنی حـالا که کـاظـمـین نـرفـتـیـم کـاش که مـا را غـبـار راه خـراسـانـمـان کـنـی حالا که پای سفرهٔ موسی بن جعفـریم در این عزا تو کاش که مهمانمان کنی امشب خودت گریز به کرب و بلا بزن تا که فـدای سـیـد عـطـشـانـمـان کـنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
بهار، میشِـمُرد اشکهای بـاران را هـجـومِ ضربۀ شـلاقهای بـوران را خزانِ سرخِ زمین سبـز میشود آخر بهار، میرسد و میکُـشد زمستان را بهار، هوی مسیحای خاکِ در گور است به آب میسِـپُـرد خـشکی بـیـابـان را بهار را چه به پائـیزهای طـولانـی؟! چقدر صبر کند خشکسالِ هجران را؟! به حکمِ داسبهدستان به مرگ محکوم است گُلی که زندگی آموختهست، گلدان را دوباره دستِ خدا را به ریسمان بستند همان تبار که از پشت، دستِ شیطان را کبوتری که قفس را هم آسمان میدید همیشه دید در انـبوهِ درد، درمـان را چه یـوسـفی که ندارد هـوای آزادی! چه یوسفیست که پَر داده چاهِ کنعان را! به آجر آجرِ زنـدان قـیام میآموخـت کسی که ریخت، به میدان سجدهاش جان را میان دخـمۀ تـاریک، نـور پـیدا کـرد زنی که اینهمه گم کرده بود، ایمان را اباالـرئوف، هر آئـینه میشکـست اما رهـا نکـرد، دلِ سنـگی نگـهـبـان را اسـیـر بـود، ولی ریـسـمـانِ ایـمانـش اسیـر کرد، مسلـمان و نامـسلـمان را هجـومِ سـیـلی جـلادهای حـیـوانخـو کـبـود کـرد، تـنِ آیـههـای انـسـان را به شأن آیـۀ «اِلّاالمُـطَهَّـرون» سوگـند که بیوضوصفتان میزدند قـرآن را دهانِ هر که به تندی به ناسزا وا شد شکست، روی دلِ زخمیاش نمکدان را شبیه پیکرش آماجِ زخم شد جگـرش به پارۀ جگر از بس گذاشت دندان را به کامِ تشنگیاش جامِ اشک مینوشاند به کربلای لبش روضههای عطشان را به پای او غل و زنجیرها اسیر شدند زمـانِ رفـتـنـش آزاد کـرد زنـدان را سیـاهچـالِ غـمِ کـاظــمـیـن، بـالا بـرد کـتـیبههای عـزای قـم و خـراسان را اسیـرِ سلـسلـههـای عـراقِ آن دوران اسـیـر کـرد، دلِ مـردمـان ایـران را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام موسی کاظم علیهالسلام
برای رزق میآید کنارت صبحگاهان هم به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم تویی آئینهایی که قبله در چشمت نمایان است به روی تو علی و فاطمه پیداست، یزدان هم الا یاایها السـاقی، به دور سفـرهٔ جودت نه تنها مشهد و شیراز و قم هستند، ایران هم تو را ظرفیست بیپایان که نامحدودِ از حلم است ندارد وسعت صبرِ تو را ملک سلیمان هم تو را محصور کردند و نمیدیدند بیدینان برای ذکر تسیبحِ تو معراج است زندان هم اگرچه ابرهای ظلم و کینه دورهات کردند به نورت غبطهها خوردهست خورشیدِ درخشان هم فقط شیطان، کنارت بهره از نورت نمیگیرد وگرنه سجده خواهد کرد همراهِ تو عصیان هم مگر بیرخصت تو تازیانه میخورد بر تن؟ یقین رفتهست با اذن تو از بین تنت جان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
سرد است تمام کوچههامان برگرد گرمای پس از شب زمستان برگرد گـلـدان لـب پــنـجــرهام خـشـکـیـده ای رحمت قطرههای باران برگرد حالا که فضای روزگارم تار است خـورشـید همیشگی و تابان برگرد من بغـض ترک خـوردۀ دل آشوبم آرامـش بـینـهــایـت جـان بـرگـرد عـمری به سرم زده که فـریاد کـنم از خلوت خویش تا خیابان... برگرد ای محـض حـضور؛ غایب پیـداتر معـنای وجـود؛ حسّ پنهـان برگرد تبـعـیـدی حـبـس انتـظارت شدهایم ای مــژدۀ آزادی زنــدان بــرگــرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
از زنـدگـیِ بـی تـو بـیــزاریــم آقـا دیگـر بـیـا، خـیـلـی گـرفـتـاریـم آقا غیر از ظهورِ تو نخواهیم از خداوند شب تا سحـرهـایی که بـیداریم، آقا با دلبری غیر از تو که کاری نداریم در سـیـنـه تـا مهـرِ تو را داریم آقا با دیدههایی که بهجز تو هرچه دیده! روی تو را مُـشـتـاقِ دیـداریـم آقـا! پیشِ طبیبِ دیگری جُز تو نرفـتـیم حـالا کـه اُفـتـادیم و بــیـمـاریـم آقـا پُر مُدِّعـا هستیم، اما هیچ و پوچـیم از تو تُهی، از خویش سَرشاریم آقا! ما وصلـۀ ناجـورِ دربارِ تو هستـیم دَر چـشمهای خـیـسِ تو، خاریم آقا تـنهـا زِ چـشمِ مهـربـانت بَر میآید بـخـشـیـدنِ مـا که گُـنـهـکـاریـم آقـا اِمسال هم، کربوبلا روزیِ ما نیست اِمـسـال هم، عُـقـده به دِل داریم آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
دوباره بغض و کمی آه، علتش این است حرم نرفـته بمـیرم خجـالـتش این است سلام میدهم از بـام خـانه سمت حـرم ببخش نوکرتان را بضاعتش این است هـنـوز تـوبـه نـکـرده، مـرا خـریـد آقـا محبت و کـرم یار سرعـتـش این است به ذکر و نام قـشنگـش لبم شده شیرین تمـام لـذت فـرهاد و خلـوتش این است رقــیـق شـد دل آلــوده از گـنـاهـم بـاز کمی ز معجـزه چای هیأتـش این است به قطره قطره اشکم ملک خورَد غبطه که اشکِ روضه ارباب قیمتش این است شفای هر مرضی گشت، خاک تربت دوست چه ها کند نظرش آنکه تربتش این است عجیب نیست که بد کاره هم شود زاهد که جـذبه نـظر یـار، قـدرتش این است محـبـتـش ز ازل بـا گـلـم شـد آغـشـتـه که ماجرای من و عشق قدمتش این است خوشا میان عزا جان دهم، همه گویند: غلام کویِ حسیـنیه قـسمتـش این است
: امتیاز
|